از درد های كوچك است كه آدم می نالد
وقتی ضربه
سهمگین باشد
لال می شوی
خودم را درگیر روز مرگی ها می كنم تا فراموش كنم
فراموش می كنم روز مرگی هایم را
اما تو را......
س.و
دلم پر است!پر از یک بغض مبهم
و چند قطره اشک و شاید هم پر از سکوت
نگاهی که هیچ نگفتن را دوست دارد .
نگاهی که رو ایینه هم سنگینی میکنه .
دلم پر است اخر پر از بغضی که در گلو تر می شود
و با این حال و هوادوست دارم بالا بیارمت بغض پیر!
دلیلی برای اشک ریختن ندارم ،چون تو مرا بی دلیل تنها گذاشتی
خدایا!کودکان گل فروشت را می بینی؟
مردان خانه به دوش،
،زبانهای عشق فروش،
،انسانهای ادم فروش،همه را میبینی؟
میخواهم یک تکیه آسمان کلنگی بخرم...!!
دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد
می نوشتتم
نمی كنند"

سر افرازی، آغاز كنید و مشكلات مالی و كاری و تحصیلی .... زیاد شما را دلخور نكند.

فقط دارم فكر میكنم
به اینكه چقدر من زود باور بودم
و چقدر تو
دروغگوی ماهر و بازیگر خوبی
آدماهای این دوره چقدر بد شده اند
آنقدر بد شده اند
كه سرشان را كه بر شانه ات می گذارند
فكر های پلید در ذهنشان می پرورانند
دلم میخواهد فقط و فقط به زندگی ام فكر كنم

س.و

در آتش چهارشنبه سوری حیفم آمد نامه هایت را بسوزانم
چه بد میشد آتش چهارشنبه سوری
با دروغ های تو
نامه هایت را امروز در كاغذ خرد كن ریختم
الكترونیكی الكترونیكی
مثل دوستیمان
مثل دروغهایت
س.و
دلم تنگ شده برای هفت سین های ساده مادر بزرگم
دلم تنگ شده برای مادر بزرگم
دیشب خوابش را دیدم كلی بوسیدمش و كلی در آغوشش گرفتمش
كلی در آغوشش گریستم
كمی سبك شدم
مادربزرگ دلم برایت سخت تنگ شده است
كجایی كه ببینی همدم روزهای تلخ و شیرینت
تنها و غمگین نشسته است
درد جسمانی امانش را بریده
كسی را هم دیگر خوب نمی شناسد
چقدر سخت است وقتی از او نشان خود را می پرسم
و به سختی با مشقت جواب میدهد
" برایم آشنایی"
مادر بزرگ جان، رفتی اما نمیدانی
بابابزرگ این سالها
دلش گرفته است و هیچ چیز خوشحالش نمی كند
خانه اش بدون تو نه دیگر رنگ دارد
نه نور
...........
دلم عجیب برایت تنگ شده مادر بزرگ
س.و
کـاش دفتـر خاطراتــم
چراغ جادو بود
تا هر وقت از سـرِ دلتنگــی
به رویش دست میکشیدم
تــو از درونش
با آرزوی من بیرون می آمدی!
نام مرا گذاشتند "با جنبه" بی انکه بدانند
خندیدم تا کسی صدای شکسته شدن قلبم را نشنود…!
نه لیاقت تو به احساس من !
چیزی به هم بدهکار نیستیم ... !!!
نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم ؛
برای اینکه نگذارم بیایند .!!!
ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺯ ﻭ ﺳﺮﻣﺎ ﺩﺳﺘــﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﮔﯿﺮﺩ .
ﺩﺭ ﺟﯿﺒــــﺖ ﺑـــﮕﺬﺍﺭﺷﺎﻥ،
ﺷﺎﯾﺪ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺗﻪ ﺟﯿﺒﺖ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ،
ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﮔﺮﻡ ﺍﺳﺖ...
یهو یه آهنگی،
یه نوشتهای،
یه اسمی،
یا حتی یه حرفی ...
همه خاطراتو میاره جلو چشمت ...

عید سعید غدیر را به تمامی سادات تبریك میگم
با آرزوی سلامتی ، سعادت و عاقب بخیری برای همه
س.و
تبلیغات 





